تبليغاتX
  ضریح عشق

ضریح عشق

عاشقانه

به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

 

 

 

 

 

سلام به همه ی دوستای گل خودم.

امیدوارم حال همتون خوبه خوب باشه!!!!!!!

حتما راجع به وبلاگم نظر بدید و انتقاد یا پیشنهاد کنید.یادتون نره..

 

 

 

 

همیشه همه رو دوست داشته باش و به همه عشق بورز

همیشه به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن...

 

تو به من هیچ نگو ساکت باش !

من در آن زمزمه ی ریزش باران نگاه نغمه ای میشنوم...

چه لبالب از عشق چه موثر بر دل

بهتر از صحبت و شعر و غزل و موسیقی 

تو به من هیچ نگو که از چه به من دل بستی و مرا می خواهی

سخت بیش از همه چیزو همه کس ...

تو به من هیچ نگو نگاهم کن و بس...!

 

 

 

 

گفتم می روی؟

گفت آری!

گفتم من هم بیایم؟

فقط خندیدو گفت:جایی که من می روم جای دو نفر است نه سه نفر...

اشک در چشمانم دوید سرم را پایین گرفتم.

دستش را زیر چانه ام زد و سرم را بالا گرفت و گفت:

می روی؟

گفتم آری!

گفت من هم بیایم؟

گفتم جایی که من می روم جای یک نفر است نه دو نفر...

او رفت من هم رفتم .

اما او سالهاست که برگشته و با اشک چشمانش مزارم را آبیاری می کند...!!

 

 

ای کاش خدایا مرا درختی پیر می آفریدیکه به هنگام فرسوده شدنم

صدای تبر هیزم شکنی را که با آن خانه ی پیرزنی را که یتیمی داشت

گرم می نمود و بعد از سوختنم زغالم بدست پسرکی بازیگوش می افتاد

تا بر سر راه یارش می نوشت:

دوستت دارم...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت22:51 ،به قلمستاره | |