تبليغاتX
  ضریح عشق

ضریح عشق

عاشقانه

 

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند

اما من زاده امروزم خدایا جهنمت فرداست

پس چرا من امروز می سوزم؟؟؟

 

 

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود

وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان !

قاضی بلند نامم را بلند خواند و

گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد!

محکوم شدم به مرگ وتنهایی !

در کنار چوبه ی دار از من خواستند

تا آخرین خواسته ام را بگویم

و من گفتم که به تو بگویند دوستت دارم...

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت2:59 ،به قلمستاره | |

خدایا!

در تنهاترین تنهاییم تنها کسم تنهام گذاشت

به حق تنهاییت در تنهاترین تنهاییش

تنهاش نذار...

 

 

اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم .

 آرام آرام بگو تا آهسته آهسته بميرم...!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت2:42 ،به قلمستاره | |

دیشب آن قدر باران آمد

که اگر بگویم یاد تو نبودم

باران با من قهر می‌کند

 

آن قدر از پنجره بیرون را نگاه کردم

که اگر بگویم منتظر تو نبودم

پنجره با من قهر می‌کند

 

 

آن قدر دلتنگ خوابیدم

که اگر بگویم خواب تو را ندیدم

خوابت هم مرا ترک می‌گوید....

 

وعشق تنها عشق ، تو را به گرمي يك سيب مي كند مأنوس .

آغوش
عشق هميشه باز است ،
اگر تو نيز آغوش گشوده به روي
عشق داشته باشي ،
عشق آزاد است كه آزادانه بيايد وبرود ،
چرا كه
عشق به هر حال چنين خواهد كرد ،
اگر بازوانت را به دور
عشق ببندي ،
مي بيني كه تو مانده اي و
تو كه خودت را در آغوش داري!

 

 

با تو آغاز میکنم
تو عشق و دنیای منی
با تو به آخر میرسم
تو خط پایان منی!!!

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت1:34 ،به قلمستاره | |