با يک نگاه مهربون همون نگاهي که سالها ارزو شو داشتم
و از من دريغ مي کيرد گريه کرد
و گفت دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاهش کردم ...
وقتي رفت سنگ قبرم از اشکش خيس شده بود!!!
+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت4:35 ،به قلمستاره |
|
About
من ، مستم. من، مستم و ميخانه پرستم.
راهم منماييد، پايم بگشاييد!
وين جام جگر سوز مگيريد ز دستم! مي، لاله و باغم مي، شمع و چراغم. مي، همدم من، همنفسم، عطر دماغم. خوشرنگ، خوش آهنگ لغزيده به جامم. از تلخي طعم وي، انديشه مداريد، گواراست به كامم.
در ساحل اين آتش. من غرق گناهم همراه شما نيستم، اي مردم بتگر! من نامه سياهم.
فرياد رسا! در شب گسترده پر و بال از آتش اهريمن بدخو، به امان دار هم ساغر پر مي هم تاك كهنسال. كان تاك زرافشان دهدم خوشه زرين وين ساغر لبريز اندوه زدايد ز دلم با مي ديرين
با آنكه در ميكده را باز ببستند با آنكه سبوي مي ما را بشكستند با محتسب شهر بگوييد كه: هشدار! هشدار كه من مست مي هر شبه هستم.