تبليغاتX
  ضریح عشق

ضریح عشق

عاشقانه

اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو پدر عزیزم!

تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار

ديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام تو را فرياد می زند .

امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق كه از اعماق جانم جاري مي شوند ...

دوست داشتم در كنار تو مملو از عشق باشم, مملو از عطر اميد

روزها كه بي حضور تو , خاطرات بچگی ام با ديدگاني اشكبارمرور می کنم

تصوير چشماني را مي بينم كه مهربانانه چشم به چشمانم دوخته اند

و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشيد

كاش مي شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش بکشم

پدر من!

در اين شب مهتابي كه مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشكهايم را تقديم قلب درياييت مي كنم

اما نه . . . می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود

پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم

از صميم قلبي كه به راهت باخت فریاد میزنم خیلی دوستت دارم پدرم!

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت23:43 ،به قلمستاره | |

شيشه اي مي شكند ...من مي پرسم ..چرا شيشه شكست ؟

مي گويند ..شايد اين رفع بلاست

يك نفر زمزمه كرد ..باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد

شيشه پنجره را زود شكست

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه خرد شد و شكست

عابري خنده كنان مي آمد

تكه اي از آن را بر مي داشت تا مرهمي بر دل تنگم مي شد

اما امشب ديدم

هيچ كس ..هيچ نگفت

غصه ام را نشنيد

از خودم مي پرسم

آيا ارزش قلبم از شيشه پنجره هم كمتر بود ؟

دل من سخت شكست اما هيچ كس هيچ نگفت

و نپرسيد چـــــــــــرا؟؟؟؟؟

 

  اگر من و تو دو برگ بوديم..هنگام پاييز..

  زودتر از تو مي شكستم .. و.. مي افتادم..

  تا هنگامي كه تو مي افتي ....

                                      تو را در اغوش بگيرم...

   

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت1:33 ،به قلمستاره | |